تبلیغات
کیش و مات - ...

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!
یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت ؛

مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :...

چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت

و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت .

پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛

سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .

لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که

: غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛

دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشحال بود از زندگی خوشنود!
 
به خانه که رسید از رضایت لبریز بود




طبقه بندی: عارفانه،

تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 11:32 ب.ظ | نویسنده : Hamzeh mirshekari | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • طرفداران قرمز